انتقادات و پیشنهادات سوالات و مشکلات کاربران مكاتبه با گروه مديريت
انجمن پايان نامه ها بخش درخواست مقاله مجله الكترونيكي انجمن
بهترين كاربران هفته (به زودي) بهترين مديران هفته ( به زودي) جايزه ويژه ماه (به زودي)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

موضوع: مقالات منظر شهری

  1. #1
    آتيشپاره
    Pari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    تو قلب ... :دي
    نوشته ها
    8,922
    پسندیده
    2,271
    مورد پسند : 4,562 بار در 2,252 پست
    حالت من : ShadOsarhal

    مقالات منظر شهری

    مفهوم منظر شهری

    مقدمه : ادموند بیکن بر این اعتقاد است که ساختن شهر یکی از بزرگترین دستاوردهای بشری است که شکل آن همواره شاخص شناخت بی رحم درجه تمدن بشر بوده و خواهد بود. او مجموعه تصمیمات مردم ساکن آن شهر را تعیین کننده شکل آن می داند و به نظر او در شرایط خاص، حاصل تاثیر این تصمیمات در یکدیگر قدرتی است چنان روشن و شکیل که به زاده شدن شهری اصیل می انجامد.
    بیکن در بخشی از کتاب «طراحی شهرها» به عنوان «شهر حاصل عملی ارادی» بر این تصور که شهرها یک جور حادثه عظیم اند که خارج از اختیار و اراده انسان رخ داده و صرفاً از قانونی تغییر ناپذیر تبعیت می کنند، خط بطلال کشید.
    به همین قیاس می توان گفت که منظر شهری نیز بعنوان یک شاخص و نماد درجه و کیفیت تمدن و روحیات جمعی هر ملت و قومی حاصل تصمیمات و تصورات مردم آن شهر است و منظر شهری حاصل عمل ارادی و نه محصول اتفاقی یا خارج از حیطه قوانین و قواعد انسان فهم است.
    با وجود اینکه امروزه دیگر بر تصور «خارج از اراده انسانی بودن شهر» پافشاری نمی شود و تقریباً همگان با نظر بیکن هم عقیده اند اما هنوز تصور دیگری با قوت و قدرت پابرجاست و آن تحلیل و تفسیر شهر و منظر شهری بدون توجه به انسان هم به عنوان سازنده آن و هم بعنوان ادراک کننده آن است.

    دیدگاه های مختلف در ماهیت منظر شهری به طور خلاصه سه نظریه مورد «حالت وجودی» کیفیت منظر شهری مطرح می باشد :
    تلقی کیفیت منظر شهری به مثابه صفتی که ذاتی محیط کالبد شهر بوده و مستقل از انسان بعنوان ناظر و مدرک وجود دارد.
    تلقی کیفیت منظر شهری به مثابه مقوله ای کاملاً ذهنی و سلیقه ای که توسط ناظر ساخته می شود و هیچ گونه رابطی به ساختار و خصوصیت محیط کالبدی ندارد.
    تلقی کیفیت منظر شهری به مثابه «پدیدار» (فنومن) با رویدادی که در جریان داد و ستد میان خصوصیات کالبدی و محسوس محیط از یک سو و الگوها، نمادهای فرهنگی و تواناهیهای ذهنی فرد ناظر از سوی دیگر شکل می گیرد. در این تلقی پدیدار شناسانه، مفهوم منظر شهری، مفهومی قابل تفسیر و تاویل است.
    دو تلقی اول امروزه با بررسی های عمیق فلسفی و مطالعات نحوه ادراک انسان از فضای مصنوع مورد تردید واقع شده اند و عموم صاحبنظران بر وجود رابطه ای تعاملی و دو طرفه بین انسان و محیط مصنوع اتفاق نظر دارند.
    بعنوان مثال کریستیان نوربری شولتز براساس حضور عمیق انسان در فهم فضا و وجود یک رابطه سه گانه بین انسان با فضای هستی و فضای مصنوع، شهر را مورد تفسیر قرار می دهد.
    در این نگاه انسان موجودی متفکر است که سعی می نماید با شرایطی که محیط فرا روی او قرار می دهد، آنرا معنی دار می سازد. انسانی که پا به فضای هستی می گذارد در آن تفکر نموده و با درک آن به آفرینش فضا یا قوام بخشیدن به فضای هستی می پردازد.
    از نظر شولتز می توان دو مرحله برای روند ساختن بوسیله انسان ترسیم نمود. مرحله نخست «درک» او از فضای هستی است و مرحله دوم ساختن او بر اساس ادراک و درک از فضای هستی است.
    بعد از مرحله ساختن، کالبد مصنوع نیز بر ادراک ذهنی انسان تأثیر می گذارد و این دور، تعامل انسان و محیط را بوجود میاورد.
    به این ترتیب، منظر شهر برآيند مجموعه ادراكات محسوس و ذهنيت انسان از محيط شهری است. در ابتدا ادراكات محسوس نتيجه تاثير كليت عواملي كه حواس انسان را متاثر مي سازد، بدست میآیند. درمرحله بعد شناخت محسوس از محيط در تركيبي مادي – معنوي با ذهنيت و خاطرات افراد موجودي جديد خلق مي كند كه منظر نام دارد.
    ادراك منظر شهري: در نخستين گام، ادراک منظر شهری ادراكي محسوس است كه موجب لذت، نشاط، آزردگي، ترس و ساير واكنشهاي حسي آدمي مي شود. در حقيقت عمده ترين اثر كيفيت سيماي شهر در محدوده اين گروه از واكنشهاي روحي به ظهور مي رسد. ادراكات محسوس از منظر شهر، تنها در زمينه عناصر بصري نبوده، بلكه سر و صداي محيط، بو و ساير عوامل تاثير گذار بر حواس انساني نيز در شكل دهي به آن ايفاي نقش مي كنند.
    از سوي ديگر منظر به داده هاي محسوس جهان اطراف ما خلاصه نمي شود. بلكه پيوسته در ارتباط با ذهنيت ناظر، تشخص مي يابد : ذهنيتي كه بيش از يك نگاه بصري معمولي است. یعنی در منظر شهری نگاه به شهر و محیط شهری، نه فقط بوسیله چشم سر بلکه به همراه «چشم دل» یا «چشم ذهن» صورت می گیرد و ترکیبی از این دو نگاه است. از اين رو بررسي منظرين غير از ريخت شناسي محيط به شمار مي آيد.
    ذهن انسان تصویر ذهنی شهر را بر مبنای تاثیرات حسی، تجربیات و خاطرات شخصی، قضاوت زیبایی شناسایی تجربیات جمعی و گروهی و خاطرات جمعی، حوادث تاریخی و چارچوب فرهنگی ارزش ها و آرمان ها و ایده آل ها شکل می دهد. که به منظر شکل می دهد و هم در منظر شکل می گیرد. زیرا خلق معنا فرایندی منفعل نیست که ذهن اطلاعات حسی را دریافت کند و آنها را بر اساس قوانین تداعی معانی به هم متصل کند. بلکه فرآیندی فعال و خلاق است در این فرآیند عین و ذهن یک واحد را تشکیل میدهند و ذهن جهانی را که در فرآیند ادراک حس می کند، می آفریند. یعنی معنا هم شامل موارد واقعیت مادی (محسوس) و هم زاده ذهن شناساست.
    منظر شهري نیز در آغاز امري عيني است كه بواسطه كيفيت ظهور عوامل فيزيكي محيط موجوديت مي يابد. لكن تدريجاٌ و بواسطه حضور در شرايط تاريخي و تكرار شدن در مقابل گروه انسانهاي ادراك كننده آن، واجد نوعي وجود ذهني گشته و به عنصر مشترك پيوند دهنده افراد جامعه بدل مي گردد. منظر در اين حالت موجودي عيني – ذهني است كه در هر دو عالم واقع و ذهن داراي موجوديتي است كه قطع هيچ يك از آنها مقدور نيست.
    به تعبیر راپاپورت؛ « منظر شهری کلیتی است که حتی پس از ترک محیط نیز در خاطر انسان می ماند، حاصل تعامل میان انسان (ناظر) و محیط اوست؛ ارتباط متقابل شخص و مکان... منظر شهر مجموعه ای از گشتالت هاست. وقتی کلیتی ذهنی می شود که به آن معنایی استوار داده شود که از ظرفیت فرهنگی یا منطقه ای اقتباس شده است. منظر شهری در واقع کلیت به هم پیوسته ای از نمادها و نشانه هاست که به مفاهیم، ارزش ها، معانی و چیزهایی شبیه به آن واقعیت می بخشد.»
    ویژگی اصلی مفهوم منظر شهری آن است که به عنوان یک پدیده «عینی – ذهنی» انسانی – کالبدی و یک ساختار اجتماعی – فضایی مطرح می گردد به عبارت دیگر منظر شهری پدیداری است که تنها از طریق تجربه انسانی و در تعامل میان انسان و محیط آشکار می شود. این مفهوم از مفهوم فضایی و سه بعدی کالبد فراتر رفته و با لحاظ گردیدن، بعد «معنا» یک تحول چارچوبی از پارادیم «فضا» به پارادیم «مکان» دانست. اگر گفته کریستن نوربرگ شوانتز را که «مکان فضایی است که معنایی بدان افزده شده باشد و وظیفه معماری متجسد نمودن معناست بپذیریم، در اینصورت وظیفه طراحانی را که در صدد خلق «منظر شهری» باشند، باید جستجو و کشف معانی تاریخی، طبیعی، فرهنگی در محیط شهری و عینیت بخشیدن به آنها در قالب های کالبدی و بصری تعریف نمود.
    در مجموع باید گفت: موضوع منظر شهري مقولهای دو بعدي به شمار ميرود : از يك سو به مولفه هاي محسوس (و عمدتاٌ بصري) سازنده فضا مي پردازد و از سوي ديگر به شرايط ذهني فضا شامل ابعاد تاريخي، خاطره اي، هويتي و امثال آنها نظر مي كند.

    منابع:
    مبحث سیما و منظر شهری، طرح پژوهشي تدوين راهبردهاي ساماندهي نواحي اطراف ايستگاههاي مترو. پژوهشكده نظر. 1381
    دکتر سید امیر منصوری، جزوه درس منظر شهری،گروه معماری منظر، پردیس هنر های زیبا، دانشگاه تهران
    مجله آبادی، شماره 53 ویژه نامه منظر شهری


    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند. ]

  2. # ADS
    نشان دهنده تبلیغات برای شما
    تاریخ عضویت
    همین الان !
    محل سکونت
    توی انجمن
    نوشته ها
    یه عالمه



     

  3. #2
    آتيشپاره
    Pari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    تو قلب ... :دي
    نوشته ها
    8,922
    پسندیده
    2,271
    مورد پسند : 4,562 بار در 2,252 پست
    حالت من : ShadOsarhal
    نور در منظر (قسمت اول)

    مقدمه
    منظر دارای معنی است. معانی در ذات پديده ها به وديعه گذاشته شده اند، واين انسان است که از طريق ادراک و گاه الهام به کشف اين معانی نايل میشود. اولين ادراک برای او در آستانه محل تلاقی سکوت و نور رخ می دهد: درسکوت (ظلمت) آرزوی بودن نهفته است و نور بخشنده تمامی حضور هاست، و به چيزها چو نان که بايد باشند معنی می بخشد، آنگاه که نور در برخورد با سطوحمقام می گيرد، فضا و فرم ها را با هم پيوند می دهد، مرزها را در هم میآميزد يا از هم جدا می کند، سايه ها بر انگيخته می شوند، و منظر توان سخنگفتن می يابد.
    نور يکی از استعاره هايي است که در منظر انسان را به فکر وا می دارد و ذهنو جسم انسان را به دنبال خود می کشاند. بواسطه آن تصاوير عينی و ذهنی ازدنيای اطراف در ذهن ما شکل می گيرد، بايد توجه داشت که فضای ادراکی غيرازفضای واقعی است. فضای ادراکی از طريق دريافت کيفيات فضای واقعی تصويرمیشود و در نهايت با برانگيختن معانی در ذهن ما تعيين کننده رفتار میشود.در اين مقاله برای تبيين سطوح معنی ناشی از نور به نظريه واسطه ای هرشبرگراستناد شده است که قايل به دو سطح معنايي کلی "ذهنی" و "واکنشی" است.


    معنی ذهنی را می توان به معانی "عينی" و "استعاره ای"منفک نمود، معنیواکنشی آن را می توان به مفاهيم "احساسی"، "ارزشی" و "حکمی" تقسيم کرد. درمفهوم عينی انسان فرم را از طريق اندازه، شکل ظاهری آن، استحکام، بافت،وسعت و.. به سرعت ادراک کرده و دسته بندی می نمايد و فرم به شکل رمزی عملنمی کند. اما برخی از فرم ها تصاويری را به ذهن القا می کنند که با اصلفرم ارتباطی ندارد. در اين مرحله آنها استعاره ای می شوند برای بيانمقصودی خاص، هم چون ورودی که تنها با مسقف شدن معنی پيدا کرده ، و يا درختکه نماد دانش می شود. وقتی در انسان معنای ذهنی شکل گرفت، بطور معمولمعانی درونی مختلفی در او بر انگيخته می شود. اولين آنها " معنای عاطفیواحساسی" است، که شامل حالات مختلف شادی، غم، هيجان، خستگی و ... که ازتجربيات و فرهنگ و شخصيت و... فرد سرچشمه می گيرد، واکنش ديگر" معنایارزشی" است، که فرد بر اساس شعور و ادراک خودکه بيشتر با معنای استعاره ایدر ارتباط است ، به ارزيابی می پردازد، منظره ای که ممکن است در مرحله اولدر او احساس هيجان را بوجود آورده باشد، اين بار در سنجش با ترازویمعيارها و ارزشها کسل کننده و ناخوشايند جلوه می نمايد و در مرحله آخر"مفهوم حکمی" نوع واکنش فرد نسبت به محيط را مشخص می کند، اينکه بايستد وآن را بستايد و يا از آن بی تفاوت بگذرد و يا در آن آشيان گيرد و ...
    همانطور که از مطلب بالا بر میآيد اساس معنا در ارتباط کيفی بين پديده هاست و خاطرات نقال معانی هستند.
    اما آن هنگام که معنا بطن های مختلفی را شامل می شود، لازمه فرا رفتن ودستيابی به باطن آن بر خورداری از مراتب وجودی بالاتر می باشد و « صاحبنظر» بودن است ، و معمارسنتی که صاحب نظر است، اصل و مبداء را در ماوراءاين عالم می بيند، پس نور _ غير مادی ترين عنصر محسوس_ که تنها چيزی استکه از اين عالم به زمين نزول می يابد، نماد و سمبل تجلی پروردگار می شود.اما برای انسان امروزي که نگاهشان از آسمان به عنوان فضايي ماوراء طبيعی،به يک اصل فيزيکی و مادی تغيير يافته است، نور ديگر حاوی پيام خدايان نيستبلکه بيانگر معنای کاربردی و احساسی زود گذر است.


    در جمع بندی مطالب بالا می توان بيان داشت که روشنايي بزرگترين نيرویصامتی است که حواس ما توان درک آن را دارد، در ابتدا ما معنای صريح پديدهها (چيستی) را به واسطه حلول نور در کالبد فضا در می يابيم و با شکل گيریمعانی ضمنی( چگونگی) پديده ها ، احساسات، ارزش گذاريها و در نهایت نحوهرفتار ما در فضا شکل می گيرد، و در اين ميان نور بی واسطه از مکان و زمانسخن می گويد و گاه از معنا پلی می سازد به فرای کالبد مادی اين جهان.
    هدف اين مقاله بررسی چگونگی تاثير گذاری نور در ادراک معانی مختلف از منظرمی باشد. از آنجا که منظر هم می تواند طراحی شده باشد و هم به صورت طبيعی(دخالت بدون قصد طراحی) شکل گرفته باشد، به بررسی معانی مختلف مکان و زمانجاری شده از نور در منظر های طبيعی به عنوان منبع الهامی برای طراحپرداخته می شود تا در نهايت با شناخت ابزار و آگاهی از کيفيات، خود باآوای نور آنچه از چشم سر نهان است را از سِتر بيرون آورد، و سکوت حاکم برمکان را با شکوفا نمودن گوهر مکان و زمان بشکند.
    این مقاله با رویکردی نو به مقوله نور در منظر ، ماهیت منظرین نور را درسه بخش معنای مکان، معنای زمان و تاثیر نور بر ادراک بررسی می کند کههرکدام از این سطوح در یک قسمت مطرح می شود.

    معنای مکان
    مکان تماميتی است که از چيز های ملموس دارای ماده، فرم، رنگ و ... ساختهشده است، بنابراين در نظر گرفتن جزيي از آن بدون در نظر آوردن کليت آنامکان پذير نيست و تمام اينها در پيوند باهم گوهر مکان را شکل می دهند.مکان دارای ساختاری است که شامل دو جزء " فضا" و " ماهيت" می شود که اولیتعيين کننده مرزها و حس جهت يابی فرد در مکان، و ماهيت بيانگر هويت مکانبرای انسان است و همان حال و هوای حاکم بر مکان را شکل می دهد. بنابر اينتجسم کلی از يک مکان از ادراک کيفيات جسم و روح آن مکان حاصل می شود، کهنور بر هر دو تاثير گذار و از هر دو تاثير پذير است.
    اما آن هنگام که تاريکی هم چون پيله ای ابريشمين همه جا را در بر گرفتهاست، تناقضی بس بارور در ذهن شکل می گيرد که ريشه در ذات تاريکی دارد،جهانی آميزش يافته از دو نيرو که هم اکنون در حال رکود به سر می برد،وجودی مملو از آرزوی بيان که تنها رخنه ی تک پرتوی نوری آن را به حضور میآورد.


    از آن جا که هر احساس، رويداد و پديده ای، زمينه ای دارد که با حضور در آنمعنای خاص خود را می يابد. بايد تاريکی باشد تا نور، نور شود، نور با جلالو قدرت بدرخشد، تاريکی تلالو نور را بر می انگيزد و عظمت آن را آشکار میکند و سخن از مکانی در نا کجا آباد سر می دهد.


    آن گاه که نور بر زمين تجلی می يابد از حضور خويش آگاه می شود و در چيزهادر می آميزد و بر سطوح آنها مقام ميگيرد و سايه ها هبوط می يابند. از اينتضاد، نواها طنين انداز می شوند، يکی با صراحت در جان تو فرو می رود و تورا به خويش می خواند و ديگری با ابهام و پرده پوشی تو را به ترديد در راهوا می دارد و تنها اين زمان است که مکان دارای انرژی می شود و تخيلت رابيدار می سازد و از رکود بيرون میآيي و جزيي از سرنوشت فضا می شوی با گوشفرا دادن به نغمه نور دل به راه می سپاری ...


    هر مکانی نور خويشتن را دارد. درکوير هر شعاع نور خاک را جانی سوزان میبخشد و سايه ها کوتاه و صريح اند و چيزها متحرک اند و ادغام ناپذير. تودههای تپه ای شن روان رنگی طلايي را بازمی تابانند و در بيکرانگی کشاکش نورو تاريکی، روح کيهانی باشکوهی حکمفرماست.
    نور کم رمقی که در جنگل ها ی شمالی از ميان درختان متراکم می گذرد تا برزمين بتابد. الگویي بديع از وصله کردن سايه های طويلی که مرزهای اشياء رادر خود می مکند، فرم می دهد.آنچه حاصل می شود توان بر انگيختن روح انسانرادارد و آرزوهای رمانتيک نهفته در او را بيدار می سازد.
    در کناره در يا نور در آب صد جلوه می يابدو در موج سرکش آن از بيرنگی خويش می گويد.
    .
    نور شکل می دهد و شکل می گيرد. روح مکان را بوجود می آورد و آن گاه کهعناصر آن بوجود آمدند از آنها جلوه می گيرد و در زمان تغيير می يابد بدونآنکه ساختار را تغيير دهد.
    آنگاه روح که مرداب حاکم شد، سايه ها بوجود میآيند صراحت اشيا و فواصل رامیبلعند و مکان را به فضايي پر رمز و راز هم چو بدل می سازند که تورا بهتجربه ای دور از روزمرگی می کشانند. اگر برايت معنای ترس و وحشت داشتهباشد از آن می گريزی وآن را ويران می سازی و اگر شکوهی را به ارمغان آورد،تکريمش می داری.
    رطوبت و گرد و غبار کيفيت نوريعنی رنگ، وضوح، شفافيت آن را به صورت مختلفاز جايي به جای ديگر تغيير می دهند. هر چه ماديت آن بيشتر باشد، جهان غيرمادی تر بوجود می آيد
    تو در پرتوی نور با مکان به گفتگو می نشينی. گذر، آستانه، حريم را کشف می کنی و جهانی کوچک در دل جهانی بزرگتر را شکل می دهی.
    دشت باز است و منظر آن وسيع. طاق آسمان آن بزرگ و مقياس تو خرد. در چنينمکانی جهت بی معناست. اين سايه درختی است که برای تو آسودن در آن به معنایآرامش است.
    نور نمادينی که از ميان شکافهای بلند و تاريک لابلای برگ درختان بدرونجنگل می آيد، مسير را به تو می نماياند. و چراغ های شهر از دور در دلتاريکی شب برايت نشانه جاری بودن زندگی در آن کالبد است. حضور خانواده ای... .
    نور روح جهان است. آنگاه که پا به منظری مقدس می نهی تازه معنا را در میيابی. در اين مکان از ادراک رها می شوی و جسم خود را در مکان می نهی ومملو از احساسی درونی که از مکان بر نمی خيزد بلکه رنگ و بو ی خود را برمکان حاکم کرده است، همراه نور در مکانی در فراسوی خيالت فرود می آيي.
    نور گاه تورا به اوج می برد و گاه به حضيض می کشد. اين نور است که به تومی گويد کجايي و چگونه بودنت در آن مکان . نور اشياء را رنگ میکند و لحنآدميان را شکل می دهد اتمسفر و حالت مکان را مشخص می کند. گاه خرد فضاهايرا در دل مکانی بزرگتر ايجاد می کند و گاه آن مکان را وا می نهد و تو رابه جهانی ديگر می برد.

    معصومه بهارلو، پريسا پاکزاد، مريم دبيری/ دانشجویان کارشناسی ارشد معماری منظر دانشگاه شهید بهشتی

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند. ]

  4. #3
    آتيشپاره
    Pari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    تو قلب ... :دي
    نوشته ها
    8,922
    پسندیده
    2,271
    مورد پسند : 4,562 بار در 2,252 پست
    حالت من : ShadOsarhal
    نور در منظر (قسمت دوم)

    معنای زمان
    زمان منظر، مانند زمان در یک جمله، در انتقال معنای مورد نظر موثر واقع میشود. و اگر نادیده انگاشته شود، مواد، فرم ها و یا فرایندهای انتخاب شدهبرای ساخت منظر، معنای مورد نظر را انتقال نمی دهند، آن را تضعیف نموده ویا قادر به بیان آن نیستند. زمان در منظر نسبی است و به ندرت می توانچگونگی تشکیل تمامی اجزای یک منظر را در یک زمان خاص مشاهده کرد.



    ادراک توالی روشنایی و تاریکی یک حس مشترک را القا می کند که آن حس مشترکحرکت است. لازمه حرکت فضاست و لازمه ادراک تداوم فضایی حرکت. حرکت زمان رادر بطن خود دارد؛ ادراک توالی دو فضای تاریک و روشن نیازمند زمان است . بهاین ترتیب می توان چنین پنداشت که در مقابل فرم که جنبه فعال فضاست، حرکتو در پی آن زمان جنبه*ی غیر فعال یا بالقوه فضا هستند. که در مثال توالینور و تاریکی ابزار بالفعل درآمدن این دو بوده است.
    ما تشنه نور هستیم و به طور ناخودآگاه به سمت نور و به درون آن جذب میشویم و برای رسیدن به آن تلاش می کنیم بخشی از این احساس مربوط به دورانیاست که دیدن به معنای زنده ماندن بود و روشنایی ضامن بقای نسل. روشناییهای کوچک و پراکنده در دل تاریکی یا سایه ها، به هر کیفیتی که باشد، برایانسان از نظر روحی مینیاتوری از خورشید است. از طرف دیگر لکه های روشن همهمیشه در حال برجسته شدن از زمینه تیره و انبساط هستند و با کشششی دوجانبهنقاطی از فضا را به سمت ما و ما را به سمت این نقاط می کشانند.



    زمانی که ما تکراری از نقاط روشن و تاریک را داشته باشیم، بخش های تاریکپرانرژی ، جذاب و در حال انبساط اند و بالعکس نقاط تیره ساکت و خالی ازانرژی، در آرامشی خواب آلود منقبض می شوند. به این ترتیب نوسان*های نورینقش محرک های عصبی در فضا را بازی می کنند که اگر این محرک ها دارای نظمیباشند، با مفهوم ضرب آهنگ به وسیله نور و سایه آشنا می شویم. ایجاد ریتمیا ضرب آهنگی چنین به وسیله نور ، تجسم خفیفی است از یک سلسله مراتب. هرسایه مرز ورود به روشنایی بعدی است.
    ریتم سایه روشن می تواند بافت بصری ایجاد کند و بافت یکی از عوامل حیاتبخش به سطح اجسام است. اما بسیاری از انواع بافت بصری نیز می توانند بررویسطوح حرکت به وجود آورند مثلا پرتوهایی که از روی سطح آب باز می تابند ویا سایه شاخسار درختان بر سطوح، بازی ای بر روی سطح دارند که بافتی متحرکو زنده به آن ها می بخشد.
    شاید ما حرکت خورشید را در آسمان را، لحظه به لحظه احساس نکنیم اما تغییرحالت تابش آن در را فواصلی مشخص از زمان درک می کنیم و به این ترتیب گذرزمان را نه بر مبنای ادراک ریاضی، بلکه بر اساس تغییر مقطعی که نوعی اتفاقاست درک می کنیم. مانند کوچه های باریک بافت های کهن با راستای پر پیچ وخم که دیوارهای نزدیک به هم آن ها نسبت به زاویه خورشید بسیار حساس هستندو از نظر بصری تمایل شدیدی به تغییر در طی ساعات روز دارند. این کوچه هاهریک سهم خاص خود را در آسمان و آفتاب روز دارند و تنها آن پرتوهای مختصبه خود را به درون راه می دهند.

    تغییر روشی است برای آنکه زمان، خود را به وسیله اتفاقات نوری در فضا نشاندهد. همان طور که فضا به محض یافتن کیفیتی خاص به مکان تبدیل می شود، زماننیز به وسیله یک اتفاق می تواند تبدیل به وقت شود.
    نخستین و اساسی ترین پدیده متغیر در جهان ما نور است و نه تنها بهارگانیسم های زنده حیات می بخشد. بلکه نمایش بصری دائما متغیری را در جهانایجاد می کند. در منظر فرد به وضوح تغییرات نور را می بیند و شدن*های جهانرا درک می کند، می توان خودآگاه کاری کرد که بیان این تغیرات در جهت هدفطراح موثرتر گردد.


    اما درک نهایی ما از زنده بودن و وجود تنها به تجسم عبارت شدن محدود نمیشود بلکه نقاط عطفی نیز در این شدن های متوالی باید وجود داشته باشند.توانایی درک تداوم یک زندگی به روئیت دو پدیده وابسته است، پیدایش وفرسایش، پدیدارشدن و محو تدریجی. این تکاپو و جنبش در دو نقطه عطف به اوجخود می رسد: طلوع و غروب.


    آسمان اغلب بسیار رنگین است. اگر هر روز، هر لحظه و هر فصل بدان بنگری میتوانی دامنه گسترده و جذابی از رنگ های گونگون را در آن ببینی. عواملتاثیر گذار در این تنوع را می توان زمان، ابرها، ضخامت ابرها و فاصله میانآن ها و ... دانست. در روشنایی کامل روز پرسپکتیو چندان دراماتیک نیست.اما در فاصله شب و روز فرصتی فراهم می شود برای طراح که به همان اندازه کهشگفت انگیز است، موقتی است.حتی توانایی های بینایی انسان نیز بههنگام طلوعو غروب با سایر اوقات تفاوت دارد؛ پرسپکتیوهای تند و رنگ های تشدید و یاتضعیف شده، سایه های بسیار شدید و تاریک فرم روزانه محیط را کاملا دگرگونمی کنند. در همه چیز اغراق می شود.


    به طور کلی زمان نوری که در عین تداوم، دارا ی نقاط تاکید و عطف است، دراعماق میراث فرهنگی همه اقوام بافته شده است و شواهد آن معابد و مکان هایمتعدد مذهبی است که به نوعی با گردش افلاک و کیهان در ارتباط هستند.


    تلاش در راه تجسم حس زمان در فضا به وسیله نور همواره انسان را دچار شگفتیکرده است که سرچشمه تعابیری نمادین و رمز آلود گشته است و از آن جا که نوریکی از غیر مادی ترین پدیده های عینی است در جهان اطراف ما، بنابراینبهترین وسیله است تداعی مفاهیم معنوی.



    آنچه تاکنون در مورد نور برشمردیم می تواند برای رساندن معنا و مفهومی بهاو انجام پذیرد؛ از رساندن مفاهیم غیرمادی که ذرات اعجاب انگیز نور استگرفته، تا مفاهیم بسیار عملکردی روزمره. در ادامه چگ.ونگی تاثیر نور درادراک فضا مکمل این بحث خواهد بود.

    معصومه بهارلو، پريسا پاکزاد، مريم دبيری/ دانشجویان کارشناسی ارشد معماری منظر دانشگاه شهید بهشتی

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند. ]

  5. #4
    آتيشپاره
    Pari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    تو قلب ... :دي
    نوشته ها
    8,922
    پسندیده
    2,271
    مورد پسند : 4,562 بار در 2,252 پست
    حالت من : ShadOsarhal
    نور در منظر (قسمت سوم)

    3. تأثیر نور در ادراک فضا
    انسان همواره محصور در فضایی واقعی است که محدوده این فضا را حواس او مشخصمی کند. فضای بدون محدوده برای انسان قابل درک نیست . در افق لا یتناهیفضا وجود سایه ای آنرا تعریف می کند و به آن بعد می بخشد. فضا کالبدی استکه تنها پس از حلول نور به درون آن متولد میشود. به این ترتیب نور واسطهایست برای ادراک فضا ، و فضا محملی است برای عینیت یافتن نور.


    با حضور نور در فضا آنچه توسط بینایی ما قابل ادراک است ، روشنایی است .این روشنایی هم دارای کمیت می باشد و هم کیفیت .روشنایی بزرگترین نیرویصامتی است که حواس ما توان دریافت آنرا دارد. آنچه فضاهای متفاوت را ازلحاظ معنایی مجزا میسازد ، کیفیت نور است . کیفیت نور بر روی طرحواره ها وتصاویر ذهنی که از ادراک انسان بر ذهن نقش می بندد مؤثر است.
    فضا پدیده ای است در نتیجه ادراک ما . ادراک فرایند کسب اطلاعات از محیطاطراف انسان است. فرایندی ذهنی و روانی است که گزینش و سازماندهی اطلاعاتحسی و نهایتاً انطباق با معانی ذهنی را به گونه ای فعال بر عهده دارد.ادراک نقطه ای است که شناخت و واقعیت به هم می رسند. اطلاعات مخابره شدهاز محیط توسط کانالهایی به انسان میرسند . نور کانال ارتباطی بین انسان وفضا می باشد و اطلاعات فضا از طریق این کانال به انسان مخابره میشود.میتوان چنین گفت که ادراک بصری در نتیجه تضاد تونالیته نقش و زمینه صورتمی گیرد . ما در دنیایی از نور زندگی می کنیم . ما هر وجودی را در عالمبصورت نقوشی از تیرگیها و روشنیهای در تقابل با یکدیگر می شناسیم. بخشی ازفضا که توسط انسان قابل درک می شود، منظر فضا می باشد.



    بواسطه نور تصاویر عینی و ذهنی از دنیای اطراف در ذهن ما شکل می گیرد وفضای ادراکی تنها از طریق دریافت کیفیات فضای واقعی تصویر می شود. البتهقابل ذکر است که فضای ادراکی با فضای واقعی یکی نیست. و تصویر ذهنی از فضانتیجه نهایی است که در نتیجه ادراک روی داده است. کیفیت فضا ، چونی وچگونگی فضاست که تأثیر عاطفی خاصی بر انسان می گذارد. و این کیفیت ازویژگیهای بالقوه آن منتج میشود که با حلول نور به فعل در می آیند
    نور روز ترکیبی از نور خورشید و نور آسمان است. در طبیعت نور خورشید نورمسلط یا اصلی است. رنگ آن گرم است و نواحی روشن و سایه ایجاد می کند. نورآسمان نور دوم یا فرعی است. رنگ آن سرد است و به صورت نوری نرم بر رویموضوعات می افتد. بدون عملکرد نور آسمان، سایه ها تیره و جزئیات غیر قابلدیدن می شود.
    نور بر روی ویژگیهای کیفی عناصر فضا تأثیر گذاشته و خصوصیات آنرا تحتالشعاع قرار میدهد . اما فضایی که با نور یکنواخت پرشده باشد کاملا خنثیاست . و در تاریکی محض اصولا فضایی وجود ندارد. برخلاف این دو، فضایی کهمملو از تضاد سایه روشنهاست، سرشار از نیروهای بصریست و از نظر فیزیکی وبصری محسوس است.
    نور بر روی خصوصیات فیزیکی فضا و هم بر روی خصوصیات کالبدی آن تأثیرگذاشته و فضای ادراکی را شکل می دهد. کیفیت نور با زمان تغییر می کند ،درواقع نور بعد چهارم در ادراک فضاست.
    1. خصوصیات فیزیکی ذرات تشکیل دهنده ( بافت،دانه بندی،رنگ)
    2. خصوصیات ظاهری و کالبدی (هندسه): ( ساختار – شکل- اندازه)
    دانه بندی - بافت – رنگ از ویژگیهای بالقوه عناصر فضا می باشند که هر کداماز آنها تنها با حضور نور ادراک می شوند و کیفیت و کمیت نور آنها را تشدیدو یا تلطیف می کند . در استفاده از نور طبیعی با تغیراتی که در ویژگیهایرنگ – بافت – دانه بندی عناصر و در واقع با بازی کردن و تنوع بخشیدن بهاین ویژگیها میتوان جلوه های متفاوتی از نور را در فضا ایجاد نمود .
    1. خواص درونی ماده (دانه بندی)
    2. خواص ظاهری ماده ( بافت)
    3. رنگ
    دانه بندی عبارتست از چیستی ذرات یک ماده و چگونگی ترکیبشان با هم. 3 حالتدرخشان،شفاف، و یا کدر بودن در نتیجه بازتاب،انتقال و جذب نور از سطحاجسام است .



    - مواد درخشان در روشنایی کم محیط جلوه بیشتری دارند.
    - ترکیب بندی عناصر شفاف نیمه شفاف و کدر در منظر توسط نور ایجاد فضاهای متفاوت و ادراکات متفاوت میکند.

    بافت تأثیر قابل رویت دانه بندی بر سطح ماده ، ساده ترین و ابتدایی ترینتعریف بافت است که یکی از ویژگیهای سطح و از مشخصه های جدایی ناپذیر مادهاست . بافت میتواند کیفیت حاصل از دانه بندی را در سطح تشدید یا تضعیفکند. بافت حالت بصری حاصل از تودۀ هر جسم است که در سطح آن ظهور پیدا میکند ، و به معناي زبري و نرمي سطح است . اين ادراك ، تابعي ازتفاوتهاي سطح،اندازه قطعات ،شرايط نوري و زمينه و فاصله ديد است . وقتي از فاصله نزديكبه سطحي نگاه ميكنيم ، بافت درك شده مربوط به تنوعات سطح است از فاصله ديددورتر ، ما ديگر قادر به درك بافت سطح نخواهيم بود و در عوض قطعات را دركميكنيم .از فواصل دور ادراك بافت محدود است به آنچه كه از روي هم قرارگرفتن توده ها القا مي شود. میتوان گفت بافت در نتیجه بازتاب است.


    در طراحی منظر استفاده از بافتهای متفاوت و ترکیب بندی آنها از درشت بهریز به طرح تنوع می بخشد. زیرا با تأثیری که نور برروی بافتهای سخت و نرممی گذارد ، ایجاد سایه روشنها و تلاقی آنها با یکدیگر کیفیتی متفاوت درفضا بوجود می آورد . و در نهایت تصویر ذهنی که از میزان شدت نور و یا تضادسایه روشن در ذهن شکل می گیرد ، متفاوت با دنیای واقعیست. هر نوع تأثیرعاطفی که توسط سطح مد نظر باشد و هر نوع منبع نوری که در اختیار داشتهباشیم، با اختلاف لایه های سطح میتوان بافتی نقش دار بوجود آورد.
    بافت داراي دو جنبه متفاوت است:
    -بافت لامسه اي : آنچه كه بوسيله حس لامسه ادراك ميشود.
    -بافت بصري: آنچه توسط حس بینایی انسان دریافت میشود . نور در ادراک بافتبصری تأثیرگذار است و کیفیت ادراکی این بافت با شرایط نوری تغییر می کند.بافت در تحریک حواس انسان نقش مهمی دارد.بدون نور تنها بافت لامسه برایانسان قابل درک است.


    لطافت یا خشونت بافت به 2 عامل وابسته است :
    1. دانه بندی ماده سازنده سطح که از ویژگیهای بالقوه آن است
    2. میزان تضاد سایه و روشن ایجاد شده برروی سطح .که با شدت نور تغییر می کند.
    چه از جنبه لامسه و چه از جنبه بصری ، بافتها یا بصورت لطیف ، متوسط و یاخشن ادراک می شوند، که حضور نور با شدتهای متفاوت ، آنها را تشدید یاتلطیف می کند.
    بافت لطیف : در این نوع از بافت حرکت تونالیته از روشن به تیره به ملایمتصورت میگیرد. و توجه بیننده بیشتر به جزییات دانه بندی جلب می کند.


    بافت خشن: حرکت تند و تضاد شدید لکه های تیره و روشن، بافت را خشن تر میکند. و توجه بیننده بیشتر به نقوش جلب میشود .
    میزان تیرگی و روشنی نقش و زمینه در بافت و تضاد آنها با یکدیگر ، علاوهبر تفاوت سطوح نقوش ، به سختی و نرمی نور منبع نیز وابسته است.( نور صبح-نور ظهر – نور شب)
    هرچه نور سخت تر باشد سایه روشنها قویتر و نقوش واضح تر و هر چه ملایم ترباشد ، نقوش محوتر و مبهم تر می باشند. برجستگیها و فرو رفتگیها و نورایجاد بافتهای بصری یا مجازی میکند.
    بافت مجازی فاقد کیفیت ملموس است و این بافت نتیجه نقشی است که از تصویریک عنصر بر عنصر دیگر در نتیجه تأثیر نور در یک فضا بوجود می آید. اینبافت مجازی ناپایدار، گویای حرکت – زمان و حیات در یک فضا می باشد ، که بازمان تغییر می کند و جلوه های متفاوتی به منظر می بخشد .

    رنگ
    رنگ حاصل بازتاب فیزیکی نور از سطح اشیاست که توسط چشم دریافت می شودوتاثیرات حسی گوناگونی را در افراد به وجود می آورد . مبحث رنگ یکی ازمهمترین کیفیتهای موثر در هر نوع طراحی است. هنگامی که به یک جسم می نگریمدر نگاه اول رنگ آن به چشم می آید و بعد و فرم آن و سپس بافت جسم را تشخیصمی دهیم.
    همچنین رنگ مانایی بیشتری بر حافظه دارد چنانکه جسمی که به سرعت از کنارما عبور میکند ممکن است فرم و بافت آن به خاطر فرد نماند اما رنگ آنمعمولا در خاطر میماند. ادراک کیفیت سطوح رنگی با منبع نور طبیعی به زمانو شرایط جوی و مکان بستکی دارد و انسان از یک منظره واحد ، در زمانهایمختلف معناهای متفاوتی را درمی یابد.



    " رنگ یکی از از خاصیتهای نور است . ادراک رنگ ، نتیجه نور تابیده شده،تغییرات در آن ، ویژگی های جذب کنندگی ،انعکاسی و انتقالی سطح ،رابطه سطحبا رنگهای اطراف آن و ویژگیهای چشم می باشد. رنگ در برانگیختن احساساتبیننده ،یعنی واکنش های ذهنی او موثر است. رنگ توانایی زیاد و منحصر بهفردی در تهییج ،مضطرب ساختن و آرامش بخشیدن به بیننده دارد . رنگ می توانداحساس دلهره ،نگرانی یا بی خیالی را به بیننده منتقل سازد. توانایی کنترلرنگ برای برانگیختن احساسات و رفتارهای مناسب از سوی بیننده برای ایجادموثر فضای خارجی بسیاری اهمیت دارد. فضاها و عناصر موجود درآنها دارایمفاهیم ذاتی هستند. میزان انتقال این مفاهیم به بیننده بستگی به میزانآگاهی بیننده از فضا و عناصر آن دارد . رنگ در به نمایش در آوردن ،تعادل وپنهان کردن این عناصر و مفاهیم آنها می تواند بسیار موثر باشد."
    - تأثیر نور در خصوصیات ظاهری و کالبدی (هندسه): ( ساختار – شکل – اندازه)
    1. ساختار عناصر فضا : ساختار ابزاری است فرضی و غالبا غیر قابل رویت برایدرک نظام یک فرم باقاعده اطلاعات حاصله از فضا در ابتدا در ذهن ساختاریساده از آن شکل می گیرد. نور میتواند به ساختار موجود در فرم وضوحبخشد.هرچه ساختار در مراحل تشکیل طرحواره سریعتر تشخیص داده شود از فعالیتفرم کاسته شده و تشخیص فرم سریعتر صورت میگیرد. وضوح نور سرعت ادراک فضارا بالا می برد.
    مثلا در راسته بازار چون ساختار آن خطی است ، حلول نور در این فضا ، برابتدا و انتهای مسیر تأکید بیشتری دارد و سایه روشنها سکانسهای حرکتی راایجاد می نمایند. ریتم نقاط روشن و تاریک ( ضرباهنگ سکانسها) در یک ساختارخطی عاملی در ایجاد تحرک و پویایی فضا می باشد.
    وجود روشنایی نقطه ای سبب کشش بیشتر ساختار می شود.این ساختار نقطه ایایجاد تمرکز کرده و ذهن و دید بیننده را به سمت یک نقطه جذب می کند.
    2. شکل عناصر فضا : شکل از صفات و مشخصۀ یک فرم است. و عبارت است از کلیتقابل رویت، محاط در حدود ، کم و بیش مرکب از اجزاء و دارای وحدت کلی درتظاهر یک شیء. ذهن انسان برای ادراک فضا سعی در ساده کردن فرمها دارد. وبر طبق نظریه گشتالت در ادراک فضاهای پیچیده ذهن انسان فضا را به اشکالساده دایره – مثلث – مربع تبدیل می کند.
    با تابیدن نور در یک منظر ، در سطح عناصر آن تیرگی و روشنی هایی ایجادمیشود که تفکیک آنها را ممکن می سازد . بغیر از تعریف و تفکیک اشکال ، براندازه عناصر و در نتیجه آن بر عمق و وسعت و بافت و رنگ نیز تأثیرگذار است.
    3. اندازه عناصر فضا : نور قادر است از نظر بصری به فضا وسعت ببخشد. سایههایی که نور با اثر گذاشتن بر عناصر فضا بوجود می آورد در ارتباط مستقیمبا اندازه آنهاست . فضای ادراکی انسان به ویژگیهای عناصر فضا ، ترکیب بندیآنها و ایجاد سایه روشنها و همچنین ویژگیهای منبع نوری و فاصله شخص دارد.در طراحی منظر لبه ها تأثیر بسیار زیادی بر ادراک شخص می گذارند.لبه هاینرم و سخت هر کدام از لحاظ روانشناسی دارای ویژگیهای بالقوه ای می باشندکه شخص را تحت تأثیر قرار میدهند.
    منظر بواسطه نور با انسان سخن می گوید . نور تعریف کننده فضاهاست و شکلدهنده به رفتار انسان است.از طرفی وضوح نور در سرعت بخشیدن بر ادراک فضامؤثر است و از طرف دیگر بر ماندگاری تصویر ذهنی از فضا در ذهن بی تأثیرنیست .
    در بسیاری از پروژه های منظر ، نور بعنوان کانسپت و شکل دهنده مسیر طراحیمی باشد. استفاده از آن بعنوان ابزاری با قابلیت زیاد به طرح معنا می بخشد، زیرا با زمان تغییر می کند و کیفیتهای متفاوتی به منظر می بخشد .

    منابع
    - اسپیرن، آن ویستون/ ” زبان منظر“/ انتشارات دانشگاه تهران، 1384
    - رضوی، نیلوفر/ ادبیات مجسم نور/ پایان نامه کارشناسی ارشد دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی
    - نوربرگ شولتز/ نوروز برازجانی، ويدا/ گزينه ای از معماری: معنا و مکان/ نشر جان جهان/ زمستان 82
    - آندو، تادائو/ شيرازی، محمد رضا/ شعر فضا/ انتشارات گام نو/ 1383
    - مايس، پي ير فون/ آيوازيان، سيمون/ نگاهی به مبانی معماری از فرم تا مکان/ انتشارات دانشگاه تهران/1383
    - پورديهيمی،شهرام/ عوامل موثر در ادراک فرم و فضا/ مجله معماری و فرهنگ
    Hayward, D. Geoffrey/ psychological factors in the use of light & lighting in buildings
    Plummer, Henry/ poetics of light/ december1987
    G. Hershberger, Robert/ predicting meaning of architecture/ Arizona state university


    معصومه بهارلو، پريسا پاکزاد، مريم دبيری/ دانشجویان کارشناسی ارشد معماری منظر دانشگاه شهید بهشتی

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند. ]

  6. #5
    آتيشپاره
    Pari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    تو قلب ... :دي
    نوشته ها
    8,922
    پسندیده
    2,271
    مورد پسند : 4,562 بار در 2,252 پست
    حالت من : ShadOsarhal
    حول خلاقانه در طراحي محورهاي شاخص شهري عصر صفويه

    حسان رنجبر / دانشجوي دکتراي معماري و مدرس گروه شهرسازي دانشگاه تربيت مدرس
    دكتر محمد رضا پورجعفر / دانشيار و مدير گروه شهرسازي دانشگاه تربيت مدرس
    دکتر مجتبی انصاری / استاديار گروه معماري و رئيس دانشكده هنر دانشگاه تربيت مدرس
    ارائه شده در گردهمايي بين المللي مكتب اصفهان / اصفهان ، آذرماه1385

    چكيده

    تاريخ شهرسازي ايران حکايت از آن دارد که در عمده شهرهاي ايران محورهايي ارگانيک وجود داشته كه ارتباط بين فضاهاي مهم شهري را شكل داده اند . عمده اين محورهاي عملکردي نظير بازار ، با قرار گرفتن فضاهايي همچون مسجد , مدرسه , کاروانسرا ، فضاهاي عمومي شهري و ... در اطراف آن ، به عنوان شاخص ترين محور شهري مطرح بوده اند .
    شهرسازي عصر صفويه الگويي جديد را در طراحي محورهاي شهري معرفي كرده كه بر خلاف ساختار ارگانيك محورهاي عملكردي ، همچون محور اصلي باغ هاي ايراني به صورت مستقيم طراحي شده است . هر چند اين محور در ابتدا يك محور تفرجي بوده ولي در دوره هاي بعد به عنوان يكي از شاخص ترين محورهاي شهري به صورت چهارباغ هاي شهري مطرح مي شوند .
    مكانيابي هوشمندانه طراحان شهري عصر صفويه به گونه اي بوده كه از يك سو اين محور ها ، جهت توسعه آينده شهر در شهرهايي نظير اصفهان ، شيراز ، قزوين و ... را شكل داده و از سوي ديگر به صورت آگاهانه و منسجم با محور ارگانيك بازار و فضاهاي شهري حول آن و بافت کهن اصفهان تركيب مي شود . بارزترين اين تركيب را در ارتباط چهارباغ اصفهان و ميدان نقش جهان مي توان مشاهده كرد . نمونه بارز اين گونه محورهاي تفرجي كه همچون محورهاي مستقيم عصر صفويه جهت رشد و توسعه شهر شكل داده است ، محور شانزه ليزه پاريس است .
    اين نوشتار با تكيه بر بستر شكل گيري محورهاي چهارباغ عصر صفويه به ويژه در اصفهان و همچنين بررسي نقش اين چهارباغ هاي شهري در توسعه شهري شيراز در دوره هاي مختلف ، در يك مقايسه تطبيقي با محور شانزه ليزه پاريس ابعاد خلاقانه طراحي شهري عصر صفويه در توسعه شهري را نمايان مي كند .

    واژه هاي كليدي :
    محور ، اصفهان ، طراحي شهري ، چهارباغ

    مقدمه

    محور به عنوان يك عامل جهت دهنده ، سازمان دهنده و تقسيم كننده همواره در مباحثي نظير معماري ، مجسمه سازي و ..... كه به نوعي با ابزار بصري انسان در ارتباط هستند ، مطرح بوده است . آنچه از محور در بسياري از موارد تعبير مي شود خطي است كه حضور فيزيكي ندارد و به گونه اي يك عامل ذهني محسوب مي شود . اما هنگامي كه محور در شهر و فضاهاي شهري با مقياسي فراتر از معماري مطرح مي شود ، چون فعاليت هاي شهري و زندگي اجتماعي در اين محور جريان مي يابد ، عملكردهاي جديدي براي اين محور تعريف مي شود . در واقع مي توان گفت اين محور جزئي از فضاهاي شهر مي شود .
    فرهنگ لغت آكسفورد در تعريف محور آن را خطي مي داند كه جهت و حركت را نشان مي دهد . محور به عنوان يكي از عوامل اصلي جهت دهنده در معماري و شهرسازي مطرح است . لوكوربوزيه در مورد نقش محور در معماري مي نويسد: هنر معماري بر مبناي محور است . محور راهنمايي است به سوي يك هدف ؛ محور نياز قطعي به هدف دارد . هر چند محورها همواره خطوط مستقيم نيستند ولي عمده منابع و متون تاريخي غربي در تحليل نخستين ريشه هاي شکل گيري محور , به شبکه محوري باروک ارجاع مي دهند . اين شبکه به دنبال دستور پاپ سيکستوس پنجم در اتصال کليساهاي رم ايجاد شد .
    پاپ سيکستوس پنجم در 1585 به مقام پاپي انتخاب شد . وي دستور داد هفت كليساي مشهور شهر رم را براي سهولت حركت زائران با خيابانهايي به هم متصل كنند . با اين حركت ايده شبكه محوري باروك مطرح مي شود . تاثير ايده سيکستوس به گونه اي است كه پس از وي اين ايده به عنوان يكي از مدل هاي نظم دهي به شهر مطرح مي شود .
    به دنبال اين امر نگاه به متون تاريخي موجود در اين زمينه نشان مي دهد که محور واشنگتن در 1790 ميلادي , محور پاريس در 1853-1740 و محور دهلي نو در 1911 به عنوان نمونه هاي مطرح در طراحي محورهاي شاخص معرفي شده اند . اين در حالي است که اين شيوه در طراحي محورهاي شاخص و مستقيم شهري را در اصفهان عصر صفوي و به طور ويژه در فاصله 1628-1587 ميلادي در دوران شاه عباس صفوي مشاهده کرد . نکته بارز در مقايسه طراحي محور عصر صفوي با نقطه شروع طراحي محور مستقيم در غرب اين است که با وجود آنکه محورهاي رم و اصفهان در يک دوره زماني مشابه شکل مي گيرند , در اين زمان محور اصفهان يک محور تکامل يافته و تعريف شده است , در حاليکه محورهاي رم تنها نقش ايجاد دسترسي و ارتباط را بر عهده داشته و در واقع زمينه ها و بسترهاي اوليه شکل گيري محور در دوره هاي بعدي به وسيله ابليسک ها و عناصر و فضاهاي شاخص روبروي کليساها فراهم آمده است .
    با توجه به هويت فضاي سبز شهري در محورهاي واشنگتن ، پاريس و دهلي شناخت زمينه هاي طراحي شهري عصر صفوي در ارتباط با محورهاي شاخص شهري از يک سو مي تواند اين دوره در تاريخ شهرسازي را به عنوان نقطه اوليه شکل گيري محورهاي شاخص و سبز شهري – که نقش گردشگري هم داشته اند – مطرح کرده و از سوي ديگر با توجه به سابقه طراحي ارگانيک شهري در بافت هاي کهن ايران ، اين الگوي جديد طراحي را به عنوان تحولي نو در طراحي شهري ايران معرفي کند .

    اصفهان و محورهاي شاخص در شهرسازي ايران


    تاريخ شهرسازي ايران حکايت از آن دارد که عمده شهرهاي ايران داراي بافتي ارگانيک بوده اند . هر چند محور به مفهوم خط مستقيم در شهرهاي ايران کمتر ديده مي شود ولي محورهايي که به صورت ارگانيک فضاهاي مهم شهري را به هم متصل مي کرده اند ، در عمده شهرهاي ايران وجود داشته است . البته بايد خاطرنشان ساخت که خيايان هاي مستقيم در شهرسازي ايران چه در دوره ساسانيان در بيشابور و چه در قرون بعد از آن يعني قرن پنجم در جرجان ( گرگان ) وجود داشته است .
    محورهاي ارگانيک ذکر شده عمدتا فضاهاي عملکردي مثل بازار بوده اند که بسته به ميزان اهميت در بافت شهر و همچنين ارتباط فضايي با فضاهاي شهري اطراف به عنوان شاخص ترين محور در شهر مطرح مي شده اند . يکي از بارزترين اين محورها ، بازار اصفهان است که ميدان کهنه و ميدان نقش جهان را به عنوان مهمترين فضاهاي شهري عصر صفويه به هم متصل مي کرده است . عوامل مختلف اقليمي ، فرهنگي ، اجتماعي و .... سبب مي شود که محورهاي شاخص به صورت فضاي باز شهري و عمدتا با نقش پياده و گردشگري شهري شکل نگيرد . هر چند در محلات و بافت هاي کهن شهري ايران مي توان وجود يک محور اصلي را تشخيص داد ولي اين محور جز در مناسبات خاص هيچگاه اهميت و نقشي قابل قياس با بازارهاي ارگانيک شهري به عنوان فعالترين ، زنده ترين و شاخص ترين فضاهاي شهري را به دست نياورده اند و عمدتا به عنوان عوامل ايجاد دسترسي و ارتباط مطرح بوده اند .
    در چنين بستري از شکل گيري محور در ده قرن تاريخ شهرسازي ايران بعد از اسلام فبل از عصز صفويه , شکل گيري محورهاي مستقيم شهري علاوه بر ايجاد فضاي باز شهري جهت نقش پياده تفرجي و گردشگري ، در يک دوره تحول تاريخي ارزش و اهميتي همچون بازار را بدست مي آورد . به نوعي مي توان گفت شهرسازي اصفهان عصر صفويه دو گونه محور شاخص شهري با ساختار کاملا متفاوت را به عنوان ارمغانهايي به شهرسازي دنيا هديه مي کند :
    گونه اول محور ارگانيک و سرپوشيده بازار است که عنصر مسلط در تامين حياط اقتصادي شهر بوده و با ايجاد اتصال فضايي بين ميادين ، مساجد ، کاروانسراها و ... به عنوان يکي از قدرتمندترين فضاهاي عمومي مطرح مي شود . چنين ساختاري با مقياس طراحي بازار اصفهان را به ندرت در تاريخ شهرسازي ديگر سرزمين ها به عنوان يک محور ممتد شهري مي توان يافت .
    گونه دوم محور مستقيم و سبز گردشگري در مقياسي است که علاوه بر ايفاي نقش در تامين فضاي سبز شهري ، با قرارگيري عناصر شاخص معماري در اطراف آن و همچنين پيوند به فضاهاي مهم شهري به عنوان ديگر فضاي عمومي شهري مطرح شده و نمونه بارز شکل گيري اين سنت جديد ، سالها پس از عصر شاه عباس در پاريس ، واشنگتن و دهلي نو با تفاوت هاي اندک ساختاري ترار مي شود .
    نخستين ريشه هاي شکل گيري محور جديد را مي توان در محور باغ هاي ايراني و محور منحصر به فرد آنها جستجو کرد . اين محور که در اقامتگاههاي نخستين شاهان صفوي کاملا بارز است ، در دوره شاه عباس در مقياس شهري مطرح مي شود . محور اصلي در باغ ايراني شاخص ترين مسير باغ است . چگونگي ساماندهي عناصر باغ در ارتباط با اين محور سبب شاخص شدن آن در باغ شده است . در واقع مي توان گفت تجربه شاه عباس در محور تفرجي باغ ، وي را بر آن مي دارد تا اين محور را در مقياسي فراتر از اقامتگاه سلطنتي خود در قزوين – که در دوره شاه طهماسب در 1558 ميلادي کامل شده است – با نقطه انتهايي فراتري همچون هزار جريب برپا کند . با اين عمل شاه عباس يک فضاي معماري را با هوشمندي در تغيير مقياس به فضاي شهري تبديل مي کند . مطلب مهم در طراحي محورهاي مستقيم عصر صفويه ، شجاعت و جرات عمل طراحان شهري در اجراي يک طرح کاملا هندسي و منظم در يک بستر کاملا ارگانيک است . استفاده از خطوط مستقيم و اشکال ناب هندسي همچون مربع ، مستطيل و ... در چنين بستري نياز به يک هوشمندي در ترکيب فضاي جديد با فضاي قديم دارد . نکته اول در طراحي محور جديد اين است که هر چند اين محور به عنوان طرحي نو در اصفهان شاه عباس مطرح مي شود ، بافت قديم وارگانيک شهر که از ساليان قبل شکل گرفته ، نه تنها تحت تاثير اين عمل شهرسازي جديد قرار نمي گيرد بلکه شاه عباس در حين طراحي محور جديد به احياي بافت قديم و محور بازار همت مي گمارد .در واقع مي توان گفت مفاهيم مرمت شهري همچون بهسازي ، بازسازي و نوسازي در اصفهان اين دوره با حجم عمليات شهرسازي کاملا لمس مي شود.
    نکته دوم چگونگي ترکيب فضايي محور جديد يعني چهارباغ (چارباغ) با محور ارگانيک بازار و بافت کهن اصفهان است . اتصال محور جديد به محور قديم در يک تسلسل فضايي از سخت فضاها (Hard Space ) و نرم فضاها ( Soft Space ) صورت مي گيرد . اتصال دو محور تحت پيوستگي ايجاد شده توسط عناصري همچون ميدان نفش جهان و به طور ويژه عمارت عاليقاپو ، باغ- کاخ چهلستون و باغ-عمارت هشت بهشت صورت مي گيرد به گونه اي که عمارت عاليقاپو و چهلستون نقش اساسي در اين ترکيب دارند . ميدان نقش جهان(ميدان شاه صفوي) در زمان ساخت خود يک سخت فضاي شهري بوده است . در پيوند فضايي به محور چهارباغ به عنوان يک نرم فضاي کامل شهري ، عمارت عاليقاپو و باغ-کاخ چهلستون به عنوان ترکيبي از سخت فضا و نرم فضا نقش حدواسط را بازي مي کنند . اين تسلسل فضايي که سنتي از معماري و شهرسازي ايراني است ، در محور قديم هم به صورت ترکيب فضاهاي باز ، نيمه باز و بسته در اتصال فضايي عناصري همچون مساجد ، کاروانسراها ، سراها ، خان ها و ... به محور بازار اصفهان ديده مي شود . به نوعي مي توان گفت اين جوهر تسلسل فضايي که در بناهاي معماري همچون مسجد جامع اصفهان به صورت بازي با نور و ترکيب فضاهاي باز و بسته انجام مي شود ، در مقياس شهري محور جديد اصفهان به علت ماهيت سبز بودن محور جديد و ماهيت کاملا فيزيکي و کالبدي محور قديم در پيوستگي فضايي سخت فضاها و نرم فضاها ايجاد شده و به نوعي يک انسجام شهري در ترکيب فضاي جديد با فضاي قديم ايجاد مي شود .
    طراحي محور جديد چهارباغ به عنوان يک عنصر جديد شهري را مي توان با طراحي خيابان هاي مستقيم شهري در سال ها پس از شاه عباس در دوره قاجاريه وبه دنبال ورود عناصر شهرسازي مدرن به ايران مقايسه کرد . با وجود داشتن الگويي همچون چهارباغ در ترکيب با بافت کهن و عدم از ميان رفتن يکپارچگي فضايي بافت و حتي تلاش در جهت ايجاد انسجام بيشتر در شهر ، خيابان هاي مستقيم طراحي شده در اواخر دوره قاجاريه و به ويژه پهلوي اول در جهت شکست ساختار فضايي بافت کهن شهري و از هم گسستگي فضايي عناصر بافت حرکت مي کنند . پروژه طراحي چهارباغ به عنوان يک عنصر جديد در شهرسازي ايران عصر صفويه را مي توان يک نمونه بارز و کاملا هوشمندانه در نوسازي شهري دانست که در تاريخ شهرسازي ايران امتداد پيدا نمي کند .

    چهارباغ و توسعه شهري در شيراز
    به علت وجود يک نظام حکومتي يکپارچه در دوره شاه عباس الکوي طراحي چهارباغ اصفهان به عنوان يک محور جديد شهري در ديگر نقاط ايران نيز همچون يک تجربه جديد در شهرسازي مورد عمل واقع مي شود . شيراز که ساختار فضايي بافت کهن خود را در دوره آل بويه شکل داده و در دوره اتابکان رشد پيدا کرده است ، به عنوان يک نقطه توسعه شهري عصر صفويه انتخاب مي شود . در شيراز دومحور چهارباغ طراحي مي شود ، يکي در امتداد محور ارگانيک بازار قديم و در جهت دسترسي به دروازه اصفهان و ديگري در جهت باغشاه صفوي در ترکيب با محور قديم .
    نکته قابل توجه در طراحي محور جديد باغشاه صفوي شيراز الگوي ارتباط فضايي محور جديد با محور بازار مرغ (دوره اتابکان) و بافت کهن ارگانيک است . اين الگو دقيقا الگويي است که در اصفهان مورد تجربه قرار گرفته است . ارتباط اين دو محور توسط ميدان شاه صفوي ، قصر صفوي و باغ حکومتي برقرار مي شود . ميدان شاه يک سخت فضاي شهري است . ترکيب باغ و قصر حکومتي يک فضاي ميانه و حدواسط و چهارباغ يک نرم فضاي شهري است . ميان شاه شيراز همان ميدان شاه اصفهان بوده ، قصر صفوي شيراز عاليقاپوي اصفهان است ، باغ حکومتي نيز چهلستون بوده و باغشاه صفوي در حکم هزار جريب اصفهان است . تصوير شماره 6 مقايسه الگوي طراحي در شيراز را نشان مي دهد . اين نشان از تسلط طراحان شهري عصر صفويه در اجراي يک الگوي شهرسازي دارد . انسجام ساختاري طرح توسعه شهري شيراز سبب مي شود که به دنبال حمله افغانها و از بين رفتن عمده تاسيسات شهري عصر صفويه ، در دوره زنديه ساخت و سازهاي کريمخاني بر اساس همين ساختار صورت گيرد و کزيمخان ابنيه حکومتي خود را غالبا روي محور منتهي به باغشاه و به جاي بناها و باغ هاي ويران شده صفوي احداث نمايد .
    مکانيابي هوشمندانه باغشاه و چهارباغ صفوي در تعيين جهت توسعه شهري در شيراز زماني آشکار مي شود که در اواخر دوره قاجاريه و پهلوي اول ، گسترش شهر به خارج از حصارهاي شهر قديم منطبق بر محور چهارباغ صورت گيرد . اين کشش شهر به خارج از حصارهاي شهر قديم شکل گرفته در عصر صفوي ، توسط يک محور سبز در تحليل محور شانزه ليزه پاريس توسط متخصصان شهري به عنوان يک عنصر ناشناخته تا زمان خود معرفي مي شود .

    سنت اصفهان در پاريس
    محور شانزه ليزه پاريس در ادبيات مربوط به تاريخ شهرسازي به عنوان يک محور شاخص شهري همواره مطرح بوده است . بررسي چگونگي شکل گيري محور شانزه ليزه نشان مي دهد که اين محور ابتدا يک محور تفرجي بوده که به دنبال امتداد امتداد محور باغ هاي تويلري توسط آندره لونوتر ، معمار منظرساز فرانسوي صورت مي پذيرد . ادموند بيکن در کتاب معروف خود " طراحي شهرها " ، چگونگي شکل گيري و روند توسعه محور پاريس در دوره هاي مختلف از 1300 تا 1740 ميلادي را تحليل کرده و اين رانش شهر به طبيعت و شکل گيري محور جديد توسعه شهر را به عنوان عنصري ناشناخته تا آن زمان معرفي مي کند .
    مقايسه روند شکل گيري اين محور با محور چهارباغ اصفهان نشان مي دهد که در زمان تکامل محور اصفهان به عنوان يک محور شهري يعني 1628 ميلادي (پايان حکومت شاه عباس) ، نخستين نطفه هاي شکل گيري محور شانزه ليزه به صورت مجموعه باغ هاي تويلري با باغچه هايي با فرمهاي بي هدف است . در حدود 100 سال پس از شاه عباس در 1740 ميلادي ، شانزه ليزه به نوعي شکل محوري خود را بازيافته و از طريق ايجاد يک ساختمان حدواسط در ارتباط با کاخ لوور به بافت شهري متصل مي شود . به نوعي مي توان گفت طرحي از پيش تعيين شده جهت شروع محور از بافت کهن شهري مطرح نبوده و پس از شکل گيري محور است که اتصال محور به بافت کهن مطرح مي شود .
    در واقع مي توان گفت ايده طراحي محورهاي سبز شهري در جهت توسعه شهري ، به صورت آگاهانه و هوشمندانه در ترکيب با ساختار شهري موجود ، صد سال قبل از شکل گيري شانزه ليزه به صورت يک طراحي يکپارچه و منسجم شهري – نه همچون پاريس به صورت تدريجي و با گذشت زمان – در اصفهان عصر شاه عباس و در مقياسي فراتر از شانزه ليزه مطرح مي شود .

    نتيجه
    توسعه شهري در اصفهان عصر صفويه و به ويژه دوره شاه عباس ، اصولي در شهرسازي را مطرح کرده که مي توان از آنها به عنوان درس هاي شهرسازي ايران ياد کرده و اين دوره را به عنوان يک دوره اساسي و سرنوشت ساز در تاريخ خلاقيت طراحي شهري دانست . شجاعت عمل طراحان شهري اين عصر در طراحي محورهاي مستقيم شهري در بافتي کاملا ارگانيک و ايجاد محورهاي سبز گردشگري در مقياس شهري ، ابعاد يک فرايند خلاق و نوآورانه در طراحي شهري را پيش رو قرار مي دهد .
    توجه به ساختار کهن شهري و ايجاد يک ترکيب فضايي هوشمندانه با بافت ارگانيک قديم در جهت رسيدن به يک انسجام شهري ، در طراحي محور چهارباغ اصفهان و شيراز و همچنين ايجاد يک الگوي جديد در طراحي شهري که آينده توسعه شهر را شکل داده است ، ميراثي است که در عصر صفويه شکل گرفته ولي در تاريخ شهرسازي ايران پس از صفويه امتداد پيدا نمي کند . اين الگو که ريشه در سنت معماري و شهرسازي ايراني داشته در اينجا به صورت پيوستگي فضايي سخت فضاها و نرم فضاهاي شهري منعکس مي شود . عدم رجوع به اين الگوي فضايي در قرون بعد از صفويه سبب مي شود که با وجود داشتن اسناد هدايتگر توسعه شهري اصفهان عصر صفويه در طراحي خيابانهاي مستقيم شهري ، بافت هاي کهن شهري در اثر عدم ترکيب مناسب فضايي خيابانهاي جديد با بافت ، از هم پاشيده شده و ميراث کهن طراحي شهري در ايران مورد خدشه واقع شود .
    در واقع مي توان گفت طراحي محورهاي مستقيم شهري عصر صفوي يک جهش در فرايند شهرسازي ايراني است که عمده مفاهيم شهرسازي معاصر همچون طراحي يکپارچه شهري ، مرمت شهري و ... را با خود به همراه دارد . تلاش در جهت تحليل و شناخت ابعاد مختلف طراحي شهري و همچنين جستجوي ريشه هاي عدم تداوم اين سنت جديد در شهرسازي ايران در اين عصر ، مي تواند به غناي ميراث و فرهنگ طراحي شهري ايراني کمک کرده و به استفاده از اصول و مباني جهت بهبود کيفيت شهرسازي بومي معاصر بينجامد .

  7. #6
    آتيشپاره
    Pari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    تو قلب ... :دي
    نوشته ها
    8,922
    پسندیده
    2,271
    مورد پسند : 4,562 بار در 2,252 پست
    حالت من : ShadOsarhal
    سازمان فضایی شهرهای اروپایی

    گوران عرفانی / کارشناس ارشد معماری منظر
    هدف اصلی در فرآیند انجام کار پژوهشی شناسایی سازمان فضایی شهر(سیستم شهر) بر اساس تفسیر صحیح عناصر منظرین (کالبدی) موجود بود که این مسئله خود تابعی از دو بعد مکان و زمان انجام کار است که در نهایت به دریافتی نسبی منتهی می گردد.
    بر این اساس سوال اصلی که همواره در طول بازدید ها مطرح می شد این بود که سیستم یک شهر(سازمان فضایی) چگونه در منظر شهر و بلعکس متبلور می شود؟ آیا می توان اجزائی با هویت مستقل در سطح شهر یافت یا نه؟ از کنار هم قرارگیری این اجزاء و کل های کوچکتر به چه ساختاری می توان دست یافت؟ ارتباط ما بین اجزاء چگونه است؟ آیا ساختاری وجود دارد که اینها را به هم ربط دهد و یا شهر متشکل از کل های کوچکتر نیست؟
    شهرهای ونیز، بارسلون، گرانادا، کردوبا، سویل، لیسبون، مادرید و تولودو از مابین شهر های مورد بازدید مورد تاکید بیشتری قرار گرفتند.
    در جمع بندی کلی می توان عوامل موثر بر شکل گیری سازمان فضایی شهرهای مذکور را در پارامترهای ذیل دخیل دانست: بستر طبیعی، موقعیت جغرافیایی، روند تاریخی شکل گیری شهر،...

    ونیز – Venice • عناصر سازمان دهنده شهر:
    - کانال اصلی شهر – Ganal Grande- همراه با کانال های فرعی منشعب از آن ساختار شهر را تعریف می کنند.
    - بستر جغرافیایی شکل گیری زون بندی محله ای(کل های کوچکتر) را برای شهر تعریف می کند.
    - برجکها – Tower- در انتهای محور های دید معرف حوزه های خانوادگی در دوره های تاریخی مختلف بودند.
    - کوچه های شهر عمود بر مسیر های آب تعریف می شوند ...


    معابر شهری ونیز، عکاس: نگارنده

    بارسلون – Barcelona • عناصر سازمان دهنده شهر:
    - هسته تاریخی کنار دریا و بندرگاه، دارای بافت کاملا ارگانیک (دوره اول - قبل از 1900)
    - بافت شطرنجی اطراف هسته تاریخی که بیشتر مساحت شهر را تشکیل می دهد (دوره مدرنیزاسیون - بعد از 1900)
    - بافت های نیمه شطرنجی در شمال شهر متصل به کوه های شمال شهر (دوره سوم - معاصر)
    - محور های ترافیکی همانند Avinguda Diagonal
    - …


    منظر شهر بارسلون در سطح بامها، عکاس: نگارنده

    مادرید – Madrid • عناصر سازمان دهنده شهر:
    - هسته خطی شهر، محور شمالی – جنوبی، خیابان Castellana که عناصر شاخص شهری دراطراف آن شکل گرفتند.
    - دروازه های شهر، Toledo Gate، Europe Gate، ...( مادرید شهر دروازه ها)
    - بافت شهری ترکیبی از بافت شطرنجی و ارگانیک


    دروازه اورپا، عکاس: نگارنده

    لیسبون – Lisbon
    • عناصر سازمان دهنده شهر:
    - هسته های تاریخی : هسته خطی تحت تاثیر دو تپه مجاور( خط القعر) در امتداد خیابان Avenida Liberdade و هسته Discoveries Zone در کنار ساحل Tejo و هسته مدرن Expo 98
    - ساختار محله ای : متشکل از 56 محله، همانند محله های Alfama، Santa Cruz ، ...
    - موقعیت جغرافیایی شهر : قرار گیری ما بین سه قاره اروپا، آفریقا و آمریکا در کنار اقیانوس اطلس
    - عوامل طبیعی : رودخانه Tejo، هفت تپه داخل شهر، اقیانوس اطلس، شیب طبیعی در سطح شهر ...


    پارک ادورد هفتم، عکاس: نگارنده

    سویل - Seville
    • عناصر سازمان دهنده شهر:

    - عوامل طبیعی : دو شعبه رودخانه Rio Guadalquivirدر کنار پل های ارتباطی
    - نظام محله بندی : محله هایی چون Santa Cruz، El Arenal ، La Macarena ، San Bernardo...
    - هسته تاریخی شهر در کنار حوزه کاملا مدرن Expo 92 ( میان دو شعبه رود خانه شهر)
    - موقعیت جغرافیای در کنار رودخانه متصل به اقیانوس، شهرک های اقماری شهر : مسیر های ارتباطی شهر


    محلات تاریخی شهر، عکاس: نگارنده

    کردوبا - Cordoba
    • عناصر سازمان دهنده شهر:
    - دارای ساختار شهر اسلامی، مسجد جمعه در مرکز شهر، بازار (قیصریه) در اطراف مسجد، ترکیب مسجد با بافت اطراف
    - بافت ارگانیک هسته تاریخی در کنار بافت شطرنجی اطراف آن
    - عوامل طبیعی : رودخانه شهر Rio Guadalquivir در کنار محور مصنوع سبز اطراف هسته تاریخی
    - حضور رنگ های گرم ، قرمز، کرم قهوه ای ... رنگ های اندلسی


    پاسیوهای اندلسی، عکاس: نگارنده

    گرانادا - Granada

    • عناصر سازمان دهنده شهر:
    - دارای ساختار شهر اسلامی، بافت شطرنجی اطراف هسته تاریخی ...، تسلط مجموعه حکومتی الحمراء بر شهر
    - نظام محله ای : محله البایزین Albayzin ، San Anton، Realejo ، ...
    - عوامل طبیعی: رودخانه Rio Genil ، دو تپه شمالی شهر، شیب موجود در سطح شهر ...


    منظر شهر از کاخ الحمرا، عکاس: نگارنده

    تولودو - Toledo • عناصر سازمان دهنده شهر:
    - بافت ارگانیک داخل دیوارهای شهر در کنار بافت شطرنجی بیرون آن،
    - عوامل طبیعی : رودخانه شهر Rio Tajo، تپه تاریخی شهر
    - تسلط فضایی کتدرال شهر Cathedral، دیوار شهر و دروازه های ارتباطی و قلعه شهر ...


    معابر شهری، عکاس: نگارنده

  8. #7
    آتيشپاره
    Pari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    تو قلب ... :دي
    نوشته ها
    8,922
    پسندیده
    2,271
    مورد پسند : 4,562 بار در 2,252 پست
    حالت من : ShadOsarhal
    منظر شهري خوزستان

    به نام خدا
    منظر شهري خوزستان
    مهسا طيبي فر / فارغ التحصیل رشته معماری منظر دانشگاه تهران



    گزارش حاضر نتيجه سفر پژوهشي سه روزه (5 تا 9 دي ماه 86) به استان خوزستان و بازديد از شهرهاي دزفول ، شوشتر و شوش است و بخش عمده اي از اطلاعات ، محصول برداشت ميداني گروه منظر شهري مي باشد.
    ماحصل تلاش اين گروه ، در قالب گزارش هاي مستقل فردي است که در ادامه ارائه خواهد شد.
    در شهرهاي مورد مطالعه ، عمدتا دو نوع بافت قديم و جديد به چشم مي خورد که توجه اصلي ما در اين گزارش به بافت قديم آنها مي باشد.

    بافت شهري دزفول

    بافت قديم دزفول را بافت ارگانيکي تشکيل مي دهد که در حاشيه رودخانه شکل گرفته است. جهت گيري هاي متفاوتي در احجام خالص آن به چشم مي خورد که اين ويژگي باعث مي شود حجم ها از يکنواختي خارج شده و سايه روشن هاي متنوعي بر روي بدنه بناها به وجود آيد. بناها معمولا يک يا دو طبقه هستند و بناهاي بلند مرتبه در اين بافت ديده نمي شود که باعث حفظ مقياس انساني فضاها مي شود.

    منظر شهري شوش از نظرگاه قلعه تاريخي شوش

    منظر شهري دزفول از يکي از نظر گاه هاي داخلي بافت

    پوشش گياهي اين مناطق بيشتر شامل درختان کنار، نخل و کهور مي شود که با اقليم گرم و مرطوب منطقه سازگاري کامل دارند و معمولا به صورت تک درخت در فضاهاي جمعي داخل بافت و يا همجوار بناهاي مسکوني خود نمايي مي کند. اين همنشيني تک درخت کنار با بنا تصويري است که به عنوان منظر بافت مسکوني خوزستان در ذهن بيننده جاي مي گيرد.
    جنس مصالح بنا ها اغلب آجر و خشت و گل مي باشد. رنگ يکدست خاک در جداره ها و آبي آسمان در انتهاي آن به همراه رنگ سبز درختان ، رنگ هاي خالص و غالب موجود در اين شهرها هستند که حس مطلوب و متفاوتي را نسبت به بافت هاي مدرن در بيننده پديد مي آورند.

    همنشيني بنا با درخت کنار و ترکيب رنگهاي خاص جداره و آسمان

    ويژگي ديگري که بافت ارگانيک را از انواع ديگر آن متمايز مي کند ، معابر کم عرض آن است که محور مستقيم ندارند و دائما در حال تغيير جهت هستند. اين تغيير محورها باعث به وجود آمدن توالي در ديد مي شود و ديدهاي غير منتظره را پديد مي آورد و تنوع مطلوبي در محور هاي ديد ايجاد مي شود.
    عامل ديگري که در به وجود آمدن ديد هاي متولي موثر است ، وجود ساباط هايي است که گهگاه در طول اين محورها به ديده مي آيند و موجب به وجود آمدن سايه روشن هايي در طول مسير مي شوند و در عين حال به عنوان نقاط عطف شاخصي در داخل بافت عمل مي کنند.

    ديد هاي متوالي

    محورهاي ديد در کوچه ها عموما از يک سو به يک بنا منتهي مي شود و از سوي ديگر منظر رودخانه در ديدرس قرار مي گيرد که به دليل تناسبات خاص کوچه ها اين تصوير قاب شده و تصوير مطلوبي به وجود مي آيد.
    علاوه بر اين محورهاي ديد ، در برخي نقاط هم گشودگي هايي در اين محورها وجود دارد که به عنوان نظرگاه عمل مي کنند. اين نقاط عطف، علاوه بر اينکه نقش فضاي جمعي را به عهده دارند ، ديدهاي خاصي را از درون به بيرون بافت به دست مي دهند. در عين حال از محور حاشيه رودخانه ديد کلي از بيرون به درون را شاهد هستيم که به دليل توپوگرافي خاص زمين اين ديد ، تصوير نسبتا جامعي از بافت مي باشد.

    ديد به رود خانه از انتهای گذر ها

    نشانه هاي شهري در شهرهاي خوزستان عمدتا شامل نشانه هاي مذهبي (مناره ها و گنبد ها) مي باشد. گنبد مساجد و امامزاده ها که عمدتا از نوع ارچين مي باشد، در اين شهرها به عنوان نشانه هاي بسيار قوي شهري عمل مي کنند. از نمونه هاي بارز اين نوع نشانه ها مي توان به امامزاده رودبند دزفول ، امامزاده عبدا... شوشتر و مقبره دانيال نبي در شوش اشاره کرد.
    ويژگي هاي ذکر شده اکثرا در هر سه شهر مشترک بوده و ومي توان آن ها را به عنوان خصوصيات منظر شهري خوزستان در بافت قديم در نظر گرفت.

    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند. ]

  9. #8
    آتيشپاره
    Pari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    تو قلب ... :دي
    نوشته ها
    8,922
    پسندیده
    2,271
    مورد پسند : 4,562 بار در 2,252 پست
    حالت من : ShadOsarhal
    نحوه همجواری بافتهای تاریخی و مدرن و مداخله در بافت های قدیمی در شهرهای اروپایی

    به نام خدا
    نحوه همجواری بافتهای تاریخی و مدرن و مداخله در بافت های قدیمی در شهرهای اروپایی
    مهدی فاطمی / دانشجوی کارشناسی ارشد معماری منظر دانشگاه تربیت مدرس

    مقدمه :
    بافتهای تاریخی یکی از ارکان ارزشمند و هویت بخش در شهر ها می باشند. عناصر، بناها و نحوه شکل گیری و شبکه های عبور و مرور در هر بافت تاریخی نشان از نحوه زندگی اجتماعی ساکنین آن شهر دارد.
    عدم توجه به یک بافت تاریخی با توجه به گذر زمان و عمر زیاد ابنیه ارزشمند آن می تواند به نابودی فرهنگ و هویت یک جامعه بینجامد. با توجه به گسترش روز افزون صنعت توریسم در جهان و اقتصاد مبتنی بر توریسم به احیاء و زنده سازی بافتهای تاریخی در کشورهای اروپایی اهمیت شایانی داده شد. بهسازی و باز زنده سازی این گونه بافت ها در پویایی و ماندگاری آنها و همچنین در آمدزایی از طریق جذب توریست تاثیر بسزایی دارد.
    کشورهای اروپایی به خصوص کشورهایی چون ایتالیا، فرانسه و اسپانیا در جهت باز زنده سازی بافت های تاریخی خود گام های بسیار با ارزشی برداشته اند.
    همجواری بافت های تاریخی و بافت جدید شهر ها و نحوه اتصال این دو به یکدیگر و همچنین نحوه مداخله در یک بافت تاریخی همواره یکی از حساس ترین تصمیمات به شمار می رود.
    نحوه همجواری بافت ها با توجه به سیاست های کلانی که برای آتیه یک شهر در نظر گرفته می شود تعیین می گردد و بسته به تاریخ و پیشینه هر شهر متفاوت است.به عنوان مثال در شهرهایی مانند بارسلون و والنسیا سیاست کلی بر توسعه مدرن شهر بوده و بافت تاریخی توسط یک کمربند خیابانی از بقیه بافت که به صورت شطرنجی و مدرن است جدا شده و بافت تاریخی به عنوان یک هسته حفظ شده است، اما در شهری مانند گرانادا و یا کوردوبا بافت تاریخی در حلقه محاصره یک خیابان نبوده و به خوبی با بافت جدید که از فرم قدیمی تبعیت کرده تلفیق شده است.

    روشهای مداخله در بافتهای تاریخی :
    به نظر می رسد مداخله در بافتهای تاریخی در شهرهای اروپایی در سه مقیاس کل نگر (شهری)، میانه نگر (بافت) و جزء نگر (ابنیه) صورت پذیرفته است.
    - در سطوح مداخله کل نگر سعی بر تعریف محدوده تاریخی بوده و هدف ایجاد ساختاری معقول برای ارتباط بین بافت تاریخی و بافت مدرن بوده است. در بسیاری از این بافتها جهت ارتباط بر محور تاریخی تاکید شده و امتداد محور به عنوان رابط بین دو بافت قدیم و جدید مطرح می شود. با ایجاد فعالیت های جذاب، جمعیت به داخل بافت کشیده شده و بدین صورت بافت تاریخی حیاتی دوباره یافته است. بسیاری از این محورها علاوه بر نقش عملکردی دارای نقشی منظرین نیز هستند، بدین معنی که این محورها با در نظر گرفتن عنصر شاخص شهری در ابتدا و انتها و دید و منظر آنها طراحی و احیاء شده اند. وجود پرسپکتیوهای بسیار شدید در این محورها و وسعت فضا در جهت ایجاد تعاملات اجتماعی بین مردم بسیار قابل تامل است.

    - در مقیاسهای میانه نگر که مداخلات در محدوده بافت انجام می شود با اعمال سیاستهای بالا دست در ساخت و سازها منظر و نمای بافت ثابت نگه داشته می شود. در این سیاستها ضوابطی برای ارتفاع، رنگ و مصالح ساختمانها در نظر گرفته می شود تا روحیه تاریخی بافت حفظ شود. در بعضی موارد نیز با جسارتی خاص ابنیه تاریخی دارای ارزش به عنوان یک مونومان شهری در میادین و یا فضاهای شهری قرار می گیرند و به عنوان یک عنصر نشانه در شهر مطرح می گردند.






    - در مقیاسهای جزء نگر، مداخله در بافت به اندازه یک بنا انجام می شود. در این نوع مداخله بسته به سیاست های اتخاذ شده در ایجاد آن بنا یا فرم و مصالح از بافت تبعیت می کند و یا یک بنای مدرن با کاربری متفاوت برای باز زنده سازی بافت در آن ایجاد می شود.











    نتیجه گیری :
    به طور کلی قبل از هرگونه ساخت و ساز در یک بافت تاریخی باید به دنبال یک استراتژی برای یک مداخله هدفمند در آن بافت بود.در یک بافت علاوه بر حفظ کالبد باید به دنبال حفظ روح آن نیز بود. بدین صورت بافت با پویایی به وجود آمده بعد از مداخله به صورت کاملا مستقل به حیات خود ادامه خواهد داد.
    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند. ]

  10. #9
    آتيشپاره
    Pari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    تو قلب ... :دي
    نوشته ها
    8,922
    پسندیده
    2,271
    مورد پسند : 4,562 بار در 2,252 پست
    حالت من : ShadOsarhal
    ضوابط نوسازی در بافتهای تاریخی
    انسیه قوام پور / کارشناس ارشد معماری منظر دانشگاه تهران


    مقدمه:
    بافت تاريخی شهرها بخشی از هويت و سرمايه ملی هر کشور محسوب می شوند که امروزه به دليل از دست دادن کارکرد و نقش خود در شهر دچار فرسودگی کالبدی ، عملکردی و اجتماعی شده اند.
    بافت تاريخی فرسوده بافتی است با کالبدی فرسوده اما ارزشمند که غير از ارزشهای کالبدی متضمن ارزشهای ذهنی نيز هست و همين امرنوع مداخله در اين بافتها را به امری دشوار تبديل نموده است؟
    به محض روبرو شدن با چنين مساله ای و با توجه به موضوع پژوهش اين سوالات به ذهن ميرسد که :
    1- حفظ عناصر کالبدی بافت تاريخی تا چه حد مهم است؟
    2- ميزان هماهنگی ابنيه نوساز و تاريخی بايد چه حد باشد؟
    3- ضوابط ساخت و ساز در اين بافتها چيست؟
    در بازديد های صورت گرفته سعي بر آن بود تا راه حلهای بافتهای تاريخی شهرها مشاهده شد جمع آوری شده و سپس مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرند.نتایج مشاهدات را بدین گونه می توان بیان کرد:
    در شهرهايي مانند کوردوبا ، گرانادا، سويلا، ورونا، راونا ، تولدو، نوسازيهای صورت گرفته در بافت به ميزان بالايي با بافت همجوار خود هماهنگ است . به عنوان مثال در کوردوبا با نگاهی از بالا به بافت می توان به راحتی تمایز میان بافت تاریخی و مدرن را حس کرد . نوسازیهای درون بافت با حفظ کامل اصول معماری تاریخی انجام شده در بیشتر ساختمانها تغییرات داخلی صورت گرفته و نما به همان وضعیت قبلی حفظ شده است. بين نمای مرمت شده ساختمان قديمی و نمای ساختمان نوساز اختلاف بسيار کمی وجود دارد.

    تفاوت محسوس میان بافت تاریخی و مدرن کوردوبا، نشان از اعمال ضوابط در ساخت و ساز درون بافت تاریخی دارد.















    تفاوت محسوس ساخت و ساز در بافت تاریخی و مدرن کوردوبا

    در شهرهايي مانند مارسي ، ليسبون ،مادريد ميزان هماهنگی ساختمانهای نوساز با ابنیه مجاور نسبت به دسته بالا کم است .به عنوان مثال در بارسلون در نوسازی اسکله قديمی بارسلون پایبندی به اصول و ضوابط معماری بخش تاريخی نمودی نداشته و يا در مادريد ساختمانهای مدرن بدون هيچ هماهنگی درکنار ساختمانهای قديمی قرار گرفته اند.در مارسی نيز در بخشهاي نوساز مرکز تاريخی شهر پروژه های تعريف شده درون بافت با معماری متفاوتی از معماری تاريخی ساخته شده اند.. به طور کلی طیف وسیعتری ازدیدگاههای نوسازی شهرداری را می توان در آنها مشاهده کرد.لازم به ذکر است که شهرهای نام برده شده در این گروه به مراتب از گروه اول با اهمیت ترهستد. در تمامی این نمونه ها شهرها در توسعه آتی نقش پر اهمیت تری را به عهده می گیرند .
















    دانه های نوساز درون بافت تاریخی بارسلون















    بازسازی اسکله تاریخی بارسلون و تضاد آن با بافت تاریخی اطراف
















    طیف نوسازیهای شهری در مارسی ( مرمت تا نوسازی متضاد)

    با مقايسه نمونه ها و طبقه بندی آنها اين نتيجه حاصل شد که اصل مهم و مورد تاکيد در نوسازی بافتهای تاريخی حفظ ساختار بافت است و هماهنگی در همجواريها بسته به وسعت و اهميت شهرها و چشم انداز توسعه شهردرطيف حداقلی تا حداکثری در تغيير و نوسان خواهد بود . هرچه اهمیت شهرها بیشتر می شود پایبندی صرف و دیدگاه مرمتی محض به بافت کمرنگتر شده و آثار ساخت و سازهای مدرن در بافت بیشتر دیده می شود . به بیان واضحتر مداخلات در بافتهای تاریخی به سمت ایجاد مجموعه هایی با مقیاسهای شهری و یا حتی فراشهری با سبک و شیوه معماری روز حرکت می کند تا پاسخگوی نقش جدید شهر باشد.
    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند. ]

  11. #10
    آتيشپاره
    Pari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    تو قلب ... :دي
    نوشته ها
    8,922
    پسندیده
    2,271
    مورد پسند : 4,562 بار در 2,252 پست
    حالت من : ShadOsarhal
    پلاستیک شهر چیست؟
    سرگروه: زهرا رستگاری-فارغ التحصیل معماری منظر دانشگاه تهران- ورودی 83
    اعضای گروه: محمد عسکرزاده- محمد منصوری- مریم لسان
    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند. ]

    مقدمه:
    شهر محصول سالهای سال تغییرات و تحولاتی است که در یک بستر طبیعی رخ داده است و موجودی با هویت را شکل داده است.. جسمیت و چگونگی این محصول را می توان در قالب مفهوم پلاستیک شهر بیان نمود. زنگی اجتماعی مردم شهر به همراه سیاست های خرد و کلان که مدیران شهری با توجه به نقش شهر برای آن ها طرح ریزی می کنندبه علاوه جبر طبیعت( عوارض طبیعی بستر شهر) موجب شکل یافتن این موجود انعطاف پذیر خواهد بود. بررسی پلاستیک شهر های اروپایی در سفر اخیر موضوع این گزارش خواهد بود.

    آیتم ها ی شکل دهنده پلاستیک شهر:
    1. شبح شهر(سیلوئت شهر)
    2. حجم شهر
    3. خط آسمان ( در دو مقیاس شهر و معابر )
    4. موقعیت مکانی بافت قدیم و جدید
    5. معماری بومی شهر
    6. نور شهر
    7. رنگ شهر
    8. مصالح
    9. دانه بندی ها
    10. بستر طبیعی
    11. معابر
    12. پنجره ها
    در بررسی های بیشتر در این موضوع به این نتیجه رسیدیم که گاه حتی رنگ ماشین ها و یا پوشاک مردمی که در شهر زندگی می کنند و تصور ما را از شهر می سازند در این موضوع اهمیت می یابد.

    بررسی مصادیق




    خط آسمان فرانکفورت ( تصویر 1)




    ریزدانگی بافت قدیم آمستردام (تصویر 2 )




    فرم تکرار شونده پیشانی ساختمان در آمستردام که یک فرم بومی است (تصویر3)




    مصالح بازتابنده نور به برج های بلند شفافیت می بخشد. مصالح ساختمان در فرانکفورت ( تصویر 4)



    گاه می توان از تصاویر ی که هنرمندان یک شهر از آن به تصویر می کشند دریافت رنگی و بومی آنان را تحت عنوان آنالیز رنگی شهر برداشت نمود. رنگ ورشو( تصویر 5 )


    نتیجه گیری:

    پلاستیک شهرها هویتی است مستقل و متفاوت از دیگری. یک خمیره انعطاف پذیر در حال تغییر و دگرگونی که دارای بافت و رنگ منحصر به خود است . می توان پلاستیک هر شهر را با گذشته آن نیز مقایسه نمود ... به نظر می رسد در گذشته پلاستیک شهرها ی اروپایی به دلیل پایبندی به معماری های بومی از تفاوت های بیشتری برخوردار بوده است و در دو دهه اخیر با پیشروی به سوی یک معماری جهانی از شدت این تفاوت ها کاسته شده است تا آنجا که شهرها آینده ای شبیه به هم خواهند داشت.
    [فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند. ]

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
طراحی توسط: مرجع حرفه ای ویبولتین
انجمن دانشجویان ایران در یک سال اخیر به وضعیت مقاله در ایران کمک شایانی کرده است.این انجمن هم اکنون به مرجع مقاله در ایران تبدیل شده است. از بودن در جمع صمیمی دانشجویان ایرانی لذت ببرید.
ارتباط با ما در مورد انجمن ارتباط با در مورد مارکت ورود به مدیریت انجمن ایمیل مدیریت انجمن : irdoc.net@gmail.com
تلفن همراه: 0933333333
تلفن ثابت: 00000000-0511

آیدی یاهو:
انتخاب كاربر برتر ماه انجمن دانشجويان ايران